تبليغاتX
انار نقره ای
در دل انار سرخ خون است و در انار نقره ای باران...

 

این شعر؛ اولین شعریه که گفتم در پنج  سالگی .....

 

توی دفتر نقاشیم یه کبریت که روشنه؛یه شمع و یه آبپاش کشیده بودم

 

الان اون نقاشی رو ندارم اما شعر رو دقیقا یادمه

 

گفتن شعر هم از اونجا شروع شد که بعد از کشیدن اون نقاشی به مامانم

 

گفتم این نقاشیم شعر داره

 

(از بس که توی بچگی مامانم برام شعر میخوند)بعد هم شروع کردم به گفتن

 

و مامانم اونو کنار دفتر مینوشت .

 

از اون موقع به صورت مکاتبه ای با کانون پرورش فکری ارتباط داشتم

 

اما وقتی بزرگتر شدم ارتباطم با کانون قطع شد و دیگه شعر نگفتم رفتم

 

سراغ نقاشی.............تا چند وقت پیش که خودش دوباره برگشت

 

حالا دارم سعی میکنم چیزی شبیه شعر بگم. کاری که باید در سن 12 سالگی

 

 میکردم و نکردم

 

حالا کارم بر عکس شده یعنی اول شعر رو میگم بعد نقاشیش میکنم

 

..............................

اولین شعر من:

 

باز آتیش اومد اینجا

 

آتیش زده خونه ما

 

آبپاشه باز دویده

 

آب رو آتیش پاشیده

 

آتیشه باز خاموش شده

 

 دل ما آروم شده

 

وقتی تولدم شد

 

شمعها اون روز روشن شد

 

روی کیکم گذاشتم

 

خیلی دوستش میداشتم

 

یه کم خوردم از آن کیک

 

چونکه من فوتش کردم

 

آن شمع روشن را

 

از بس که شعله کشید

 

از شعله اش ترسیدم

 

زودی رفتم خوابیدم

 

مامانم صدایم کرد

 

یکهو از خواب پریدم

 

بعدا خودم فهمیدم

 

همشو خواب دیدم

 

نه شمع بوده ؛نه آبپاش

 

نه کبریت و آتیشهاش

 

همش یه رویا بوده

 

خواب بد ما بوده

 

 

نوشته شده توسط نسترن در ساعت 8:13 PM | لینک  | 

این جدیدترین کار من:

<آدم و حوا>

نمی دونم اگه پشت سر مرد؛یعنی از بالای کادر تا

مرز بدنش رو رنگ کنم

بهتر میشه یا بد تر!!!!!!!!!!

میخواستم از یه رنگ سرد استفاده کنم اما شک کردم

نظر شما چیه؟

نوشته شده توسط نسترن در ساعت 3:42 AM | لینک  |