



(گذشته)
این کارها مربوط به دوران هنرستان منه
زنگ طراحی رو خیلی دوست داشتم
چهارشنبه ها روز خوبی بود سختترین روزهای زندگیمو تحمل میکردم
به خاطر چهارشنبه ها و 6 ساعت طراحی اش.
به خاطر خانم امیری که معلمم بود در هنرستان آزادگان...
......................................................................................
(حال)
برگ درختها ریخته . پائیزه دیگه .شنیدن صدای شکستن وله شدن برگ
زیرپاها واقعا عذاب آوره.
چقدر راه رفتن سخت میشه وقتی نخواهی برگی رو زیر پا له کنی.
......................................................................................
(آینده)
ماه میاید و صبح میرسد
روز پر ستاره ایست
وآن طفل پانزده روزه
رفاقتت در یاد و چشمش بر ماه
طلوع میکنی بر کوری چشمانش
صبح می رسد
......................................................................................
- حوصله ندارم...
- سرما خوردم ...
- کاش کاغذ کاربن نره ...
- منو ببخشید برگهای عزیز...

به من بگو کجای کار من اشکال داشت؟مگه نگفتی هدفدار باش .
مگه هدفدار نبودم؟
راهمو انتخاب کردم
مگه امتحانم نکردی؟از هدفم دورم کردی اما ولش نکردم رفتم دنبالش
اذیت شدم . معذب شدم . دور شدم . اما ولش نکردم.
گفتی درس بخون خوندم
گفتی نقاشی کن کردم. نا امیدم کردی برنگشتم. اذیتم کردی موندم
گفتی باید این مسیرو بری و بیای و بخونی و یاد بگیری گفتم چشم
رفتم و آمدم و خوندم و یاد گرفتم
مسیرو دورتر کردی و خوندن رو سختتر.بیشتر راه رفتم و بیشتر خوندم
این هدفم بود و نباید ولش میکردم .
من ولش نکردم اما تو چند وقته نمیذاری برم دنبالش
اینهمه سختی بهم دادی که در بسته به این بزرگی رو نشونم بدی
حالا من چی کار کنم؟من الان دقیقا پشت در هستم و هدفم اونور در
نمیذاری بقیه راهو برم ؟ مگه من چی کار کردم؟ کجا کم گذاشتم؟
چه اشتباهی کردم؟
میدونی الان چندوقته یه دلخوشی کوچولو به من ندادی؟
با نشونه هات با من حرف بزن .
بگو امشب که ماه تو آسمون نیست کجا خوابیده.بگو چرا تنها هستم؟
چرا به اینجا که رسیدم میگی حالا خودت در رو باز کن و بقیه راهو برو
من زورم نمیرسه . زورم نمیرسه . زورم نمیرسه
خدا دوباره بیا پیشم...