خانوم همسایه بالایی هاله نورش رو که ازماه رمضان سال قبل گذاشته بود توی
فریزر تا خراب نشه گذاشت روی سرش و رفت نسیه خرید کنه.
هنگامیکه برگشت با صحنه بدی مواجه شد.این صحنه ممکن بود حالت روحانی او
رو مخدوش کند . او جلوی در خونه همسایه پایینیشون چند عدد خانم بی حجاب
خدا نشناس دیده بود که داشتند با خانم نصفه حجاب دیگری که ظاهرا مهمونشون
بود سلام علیک میکردند.
و بدتر از همه اینکه صدای زننده موزیک مستهجن از داخل منزلشان به گوش می رسید
ظاهرا مرد بی خدا و بی تربیتی به نام ساسی به دختر نا محرم بی کس و کاری به نام
آرمیتا نه! پارمیدا ابراز علاقه میکرد.
هاله نورش را روی سرش محکم کرد و در منوی تنظیمات هاله نور روی گزینه نور بالا زد و
با سرعت غیر قابل تصوری از کنار در خونه همسایه های کافر رد شد و جواب سلام آنها را
هم نداد . مثل قرقی از روی پله ها پرواز کرد و داخل لانه سیاه اما مقدسش خزید و در
خانه اش را از داخل هشت قفله کرد.
همسایه پایینی های کافر صدای قرقی مقدس رو میشنیدن که به بچه قرقی اش بلند
بلند میگفت:عروسی راه انداختن.الان چه وقتشه.عروسی گرفتن!

پ.پ/ن.ن:
طبقه بالایی ما رو که همه میشناسید دیگه؟بلند بگید بلـــــــــــــه
این روزها خائن تی وی رو که روشن میکنی سریعا باید به دستشویی مراجعه کنی .

عکاس:لادن
داستان از اونجا شروع میشه که یه روز فهمیدم یه نفر از من ناراحته.
تقصیر من نبود.اولش گفتم <به درک که ناراحته> و بهش توجه نکردم.
همین به درک گفتن شد سرآغاز بیماری ناشناخته و هولناک خودآزاری.
دیر شده بود. کلی توضیح دادم و معذرت خواهی کردم اما راضی نشد که ببخشه.
از اون به بعد یه نفر چماق به دست نشسته توی مغزم.هی مراقبه که کسی رو ناراحت نکنم.
کسی نرنجه نکنه که بعدا نبخشه.
گاهی هنگام طلب بخشش بدتر آدمها رو ناراحت میکنم.
خود آزاری بعدی من که شاید بی ربط با همین اولی نباشه اینه که خیلی زیر پام رو نگاه میکنم.
مورچه ها ؛ برگها ؛ چمن ؛ خیلی مهمه که پام رو روشون نذارم.
گاهی طلب بخشش برای اینه که از عاقبت بخشیده نشدن میترسی .
مثلا میترسی که همون بلا سرت بیاد .یا توی اون دنیا حسابتو برسن.
ولی من این فکرا رو نمی کنم.من برای اینکه راحت نفس بکشم به این جریان نیاز دارم .
یه چیزی بگم ؟ بین خودمون بمونه. اگه پام رو بذارم روی برگها توی دلم ازشون معذرت خواهی میکنم.
آرومتر.دارم میشنوم که میگی:دختره خله.
ممنون از میس کارتون.
