تبليغاتX
انار نقره ای - دایره و خواهرش

یه خاطره تعریف کنم بلکه کمی روحمون شاد بشه.

یه روز بابای من با یه دوربین اومد خونه.دوربینه رو تازه خریده بود و می خواست امتحانش کنه

به من و خواهر بزرگترم گفت بیاید توی حیاط ازتون عکس بگیرم . جای شما خالی بابام یه

حلقه کامل فیلم رو اون روز از ما عکس گرفت. دیگه نا نداشتیم اما ایستادگی می کردیم.

اون کمربنده رو می بینید توی عکس؟ آره همون سفیده که به کمر منه.مثلا اونو بستم به

کمرم که خیــــــــــــلی خوشگل بشم.

بعدشم عادت داشتم دهنم رو این شکلی کنم که توی عکس می بینید.

لادن هر موقع این عکسهای منو نرگس رو می بینه (که واسه خودش یه آلبومه ماشا الله)

فقط هرررر هررررررر می خنده.

آخه موهام چرا اینقدر کوتاه بوده حالا؟

کلا شبیه دایره بودم و -احتمالا هستم- من



 

 


برای کسی به اسم لولو:

قبل از اینکه این اتفاقات وحشتناک بیفته.یه روز توی یه پارک یه لولو دیدم که اصلا هم شبیه لولوها نبود.

خیلی هم خوشگل بود.

چقدر خوبه که آدم یه لولوی واقعی داشته باشه.


نوشته شده توسط نسترن در شنبه ششم تیر 1388 |